تبليغاتX
خــــیـــلـــی مـــــوشــت دالــم!!

خــــیـــلـــی مـــــوشــت دالــم!!

در هم بر هم
سلام بچه ها من به زور تونستم بیام اینجا و آپ کنم.

راستش من دیگه نمی تونم آپ کنم تا تابستونه دیگهچون درس دارم و باید به کوب بخونم چون رفتم رشته ریاضی

دلم براتون تنگ میشه.

مواظب خودتون باشید.موشتــــــون دالم

بــــــــــــــای

   
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده،تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند.خوشبختی،پولداری،عشق،دانایی،صبر،غم،ترس،و...هر کدام به روش خود می زیستند.

تا ایکه یک روز....

دانایی به همه گفت : هر چه زود تر این جزیره را ترک کنین،زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت و اگر بمانید غرق می شوید.

تمام احساس ها با دست پاچگی قایق های خود را از خونه شون بیرون اوردند وتعمیرش  کردند و پس از عایق کاری واصلاح پاروها آنها رو به اب انداختند و منتظره روز حادثه شدندروز حادثه که رسید همه جیز از یک طوفان بزرگ شروع شد وهوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوار قایق ها شدند وپارو زنان جزیره رو ترک کردند.در این میان "عشق"هم سوار بر قایقش بود،اما به هنگام دور شدن ازجزیره،متوجه حیوانات جزیره شدکه همگی به کنار ساحل اومده بودند و "وحشت"را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود."عشق"سریعا برگشت و قایقش را به همه ی حیوان ها و"محشت"زندانی شده توسط انها سپرد.آنها همگی سوار شدند و دیگر جایی برای"عشق"نماند.قایق رفت و"عشق"تنها در جزیره ماند.

جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیره آب می رفت و"عشق"تا زیره گردن در اب فرو رفته بود.او نمی ترسید زیرا"ترس"جزیره را ترک کرده بود.اما نیاز به کمک داشت.فریاد زد و از همه ی احساسها کمک خواست.اول کسی جوابش را نداد.در همان نزدیکی ها، قایق دوستش"پولداری"را دید و گفت:"پولداری"عزیز به من کمک کن.

"پولداری"گفت:متاسفم،قایق من پر از پول و شمش و طلاست و جای خالی ندارد!
"عشق"رو به سوی قایق غرور کرد و گفت:مرا نجات میدهی؟
"غرور" پاسخ داد:هرگز تو خیسی و مرا خیس میکنی.
"عشق"رو به سوی "غم" کرد و گفت:ای "غم"عزیز مرا نجات بده.
اما "غم"گفت:متاسفم"عشق"عزیز من اونقدر غمگینم که یکی باید بیاد و خودمو نجات بده!
در این بین:خوشگذرانی"و"بیکاری"از کنار عشق گذشتند،ولی عشق هرگز از ان ها کمک نخواست!
از دور"شهوت"را دید و به او گفت:شهوت عزیز من را نجات میدی؟
شهوت پاسخ داد:هرگز.....برو به درک......سالها منتظره این لحظه بودم که بمیری!...حالا بیام نجاتت بدم؟!!
"عشق"که نمی تونست نا امید باشه رو به سوی خدا کرد و گفت:خـــدایا...منو نجات بده.

ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد:نگران نباش من دارم به کمکت می آیم.
عشق آنقدر آب خورده بود که دیگه نمی توانست روی آب خودش را نگه داردو بیهوش شد.
پس از به هوش آمدن ،با تعجب خودش را در قایق"دانایی"یافت.آفتاب در حال طلوع مجدد بود و دریا آرامتر از همیشه.جزیره آرام آرام داشت از زیره هجوم آب بیرون می آمد،زیرا امتحان نیت قلبی احساس ها دیگه به پایان رسیده بود.
"عشق"برخاست.به"دانایی"سلام کرد و از او تشکر نمود.
"دانایی"پاسخ سلامش را داد و گفت:من"شجاعتش" را نداشتم که به سمت تو بیایم."شجاعت"هم که قایقش دور از من بود،نمی توانست برای نجات تو راهی پیدا کند.پس می بینی که هیچ کدام از ما تو را نجات ندادیم!یعنی اتحاد لازم را بدون تو نداشتیم.تو حکم فرمانده بقیه ی احساس ها را داری.
"عشق"با تعجب گفت:پس اون صدا کی بود که گفت برای نجات من می آید؟
"دانایی"گفت:او زمان بود.
"عشق" با تعجب گفت:زمـــان؟ !
"دانایی"لبخندی زد و پاسخ داد:بله"زمان"....چون این فقط"زمان" است که لیاقتش را دارد تا بفهمد که".....عشق"چقدر بزرگ اســـت.
 

   
   
   

بهت گفتم زیاد کپی نکن این جـــــوری میشــــه

   

ای همدم تنهایی هایم.ای خــــدای بزرگ! همیشه فکر می کردم تو فقط مرا از کاخ آسمانی ات نظاره می کنی.همیشه فکر می کردم اگر با صدای بلند حاجتم را طلب نکنم صدایم را نمی شنوی.همیشه فکر می کردم اگر به آسمان خیره نشوم نگاه ملتسمانه ام را نمی بینی.همیشه فکر می کردم اگر هق هق نزنم از طوفان درونم با خبر نمی شوی!اما اشتباه می کردم.تو در قلب من خانه داری و امروز در این لحظه خاطره انگیز گرمای وجودت را بیش از پیش حس می کنم.

   
زندگی مثل یک دفتر است.دفتری که مهم نیست چند برگ است.فقط مهم این است که برگهایش پر از مهربانی باشد.صفحاتءراوی روزهای زندگی اند.پس صفحاتی را که می توانند طلایی باشند.سیاه و خط خطی نکن!فراموش نکن پس از هر نقطه.سر خطی نیز وجود دارد.
   

می دانم که هستی ای هستی ز تو. میدانم می دانم که ناظریبر همه ی عالم.ای حضور غایب پس دستگیرم باش.

در این تاریکی زمان از سیاهی رو نخوت برهانم و به سوی طلوع ایمان راهنمایم باش بگذار تا در

چشمه   رحمتت تن الوده ی فانیم را بشویم و کبر و خود پسندی را ز خود دور سازم       

نمی خواهم در گردونه ی زمان همچون گوی حقیر ی باشم که به هر سو می غلتد و به هر چیز تن می دهد .

 

می خواهم آن باشم که تو می خواهی

                                                   پس معبودم دستگیرم باش! 

   

چشم هايم خسته است ذهنم پر تشويش قلبم پر درد گوش هايم ديگر طاقت هيچ هياهويي ندارند لحظه هاي بي رحم پي درپي هم مي گذرند انتظاري تلخ نه انتظار شيرين است چون پس از پايانش لحظه ي ديدار است وقتي که صداي نفست در گوش من طنين انداز است انتظارم ديگر رو به پايان است با بودن تو ذهنم پر از آرامش قلبم مملو از عشق چشم هايم پر شور اما لحظه هاي بي رحم تند و تند از پي هم مي گذرند وصداي نفست را از من باز پس مي گيرند باز هم قلبم پر درد ذهنم پر تشويش چشم هايم خسته است.

   

اگر دریا بودم در اعماق آب هایم نگاهت می داشتم.

اگر جنگل بودم در تنه ی درخت هایم اسیرت می کردم.

اگر کوهی بودم در غاری از تنم زندانی ات می کردم.

اگر گلی بودم در کنج گلبرگ هایم محافظتت می کردم.

اگر زنبوری بودم در کندوی عسلم از تو شیرینم مراقبت می کردم.

اگر خانه ای بودم در یکی از زیبا ترین اتاق هایم خدمتت را می کردم.

اگر پرنده ای بودم در لانه ام برایت غذا می آوردم.

حال که هیچ کدام از اینها نیستم فقط می توانم تجسمی از تو را در ذهنم پرستش کنم.

   
سلام جیگـــــــــرای من خوبیــــــــن؟

وااااااااااااااای نمیدونید که چقدر دلم براتون تنگ شده بود.امروز خیلی خوشحالم ۱ـبه خاطره این که باز می تونم آپ کنم ۲ـامتحانام تموم شد و ۳ ماه عشق و حالــــــه!

خب دیگه من باید برم چون خیلی خوابم میاد برم بخوابم.خیلـــــی همتون رو دوست دارم تا فردا بــــای. 

   

دلم براتون تنگ میشـــــه!!!

سلام بچه ها امروز خیلی ناراحتم چون باید کامپیوتر رو جمع کنم آخه امتحانام داره شروع میشه از همه بد تر این که نمی تونم تا آخر خرداد آپ کنم.

مامان و بابام حسابی گیر دادن که کامپوتر رو جمع کنم خیلی حالم گرفتســـــتتازه امروزم کامپوترم رو با یه بد بختــــی وصل کردم اومدم و فقط هم به خاطره این اومدم که به شما ها اطلاع بدم واییییییییی بچه ها دلـــــــــــــــم خیـــــــلــــــی براتون تنگ میشه خدا کنه این ۲ ماه هم زودتر تموم شه تا بتونم دوباره آپ کنـــــم.

تا آخر خرداد بـــــــــــــــــــای

دوستـــــدار همیشگی شما دوستان عـزیز .:دنیــــــــا:.

راستــــــی برام دعـــــــا کنید که امتحانام رو خوب بشــــــــم.

 

   
جمعه 31 فروردین1386 ساعت: 21:27 توسط:سارینا

سلام دنیا جان خوبی؟ وب لاگت قشنگه عزیزم. من یه سوال دارم میتونی کمکم کنی؟ من یه مدت دارم وب لاگ میسازم اما هر کاری میکنم نمیشه باید چی کار کنم از بلاگفا رفتم قالب وب لاگ گرفتم اما نمیدونم باید چطور توش عکس بذارم متن بنویسم کمکم میکنی آبجی جونم؟

 

سلام عزیزم من خوبم امیدوارم که تو هم خوب باشی

راستش من در رابطه با مشکلت آیدیت رو هر چی می خوام اد کنم نمیدونم چرا نمیشه اگه لطف کنید خودتون ایدی من رو اد کنید ممنون میشم و تا اون جایی که بتونم کمکت می کنمدر ضمن آیدی من رو میتونی از تو وبلاگ بر داری

   

×دیگــــه بستــــنی نخــــوری!!!×

   
 

خوشبخت ترین پســــر کسیه که اولین عشـــــق یه دختر باشه.

               و خوشبخت ترین دختـــــر کسیه که اخرین عشـــــق یه پسر باشه.

 

   
 

 یـــه نظــــر بـــدی نمیشــه هـــا

                      

   
امروز من چند تا عکس از evanescence گذاشتم.

لطفا برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

   

تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم

انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

   
سلام بچه ها خـــــــوبین؟

من امروز تازه از سفر رسیدم ولی با این حال بازم نشستم مطلب بنویسم ولی نمینویسم.حالا میگید چــــــــــــــیـــلا؟ چـــــــون خیلی بی معرفتین اصلا نظر نمیدینخوب دیگه هیچی نمیگم می خوام برم چون سرم خیلی درد می کنه.فعلا بــــــای

 

   

اسم چی باشه خوفــــــه؟؟؟

سلام بچه ها حالتون خوبه؟خوشید؟سلامتید؟حالا هر چی می خواید باشید به من چه!!

راستش من امروز به فکر افتادم که اسم وبلاگ رو عوض کنم ولی نمی دونم چی بزارم می خواستم از شما ها کمک بگیرم(چقدرم کمک می کنید جون خودتون)هر کس که بتونه بهترین اسم رو بگه هر کاری که بخواد براش میکنم اما... کاری که از دستم بر بیاد نه هر کاری.منتظره نظرات شما دوستانه عزیز هستم.فعلابای بای.

 

   
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_003 template name : Lovely Bear

donya-lovely-girl

د نــیــــا جیگــــر

http://donya-lovely-girl.blogfa.com

خــــیـــلـــی مـــــوشــت دالــم!!

می دونی من کی هستم؟
من یه دختر هستم
متولد.....28/9/1370
از مرکز کشور .:0861:. دیگه خودت بگرد ببین کجاست!
خیلی شیطونم!
دائم تیکه به همه میندازم!
یه کم پر خورم!
مهربونم!
عاشقه رنگ آبـــــى!
از دوست داشتن و عشق ورزیدن خوشم میاد ولی پســـرا نه هاااااااا فقط دخترا!!
از دروغ بدم میاد همچنین بد قولی!
عاشقه ice pack هستم!
امسال میرم دوم دبیرستان!
هنوز رشته انتخاب نکردم ولی شاید برم ریاضی!
آهنگ های غمگین رو دوست دارم!
.............و خلاصـــه این که دختـــــــر خیلی خوفـــــــیم! در هم بر هم Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt